پیکرتراش

عاشق این شعرم:

پیکرتراش پیرم و با تیشه خیال
یک شب تو را ز مرمر شعر آفریده ام
تا در نگین چشم تو نقش هوس نهم
ناز هزار چشم سیه را خریده ام
بر قامتت که وسوسه شستشو در اوست
پاشیده ام شراب کف آلود ماه را
تا از گزند چشم بدت ایمنی دهم
دزدیده ام ز چشم حسودان، نگاه را
تا پیچ و تاب قد تو را دلنشین کنم
دست از سر نیاز به هر سو گشوده ام
از هر زنی، تراش تنی وام کرده ام
از هر قدی، کرشمه رقصی ربوده ام
اما تو چون بتی که به بت ساز ننگرد
در پیش پای خویش به خاکم فکنده ای
مست از می غروری و دور از غم منی
گویی دل از کسی که تو را ساخت، کنده ای

هشدار زانکه در پس این پرده نیاز
آن بت تراش بلهوس چشم بسته ام
یک شب که خشم عشق تو دیوانه ام کند
بینند سایه ها که ترا هم شکسته ام !

نادر نادرپور

/ 1 نظر / 8 بازدید
كاروان

سلام همشهري؛ چطوري خوبي؟ من كاروان هستم . مهابادي وبلاگت قشنگه اما قالبت نه. خوشحال مي شم به وبلاگم بيايي و نظر بدهي. حتما نظر بده. فراموش نكني www.doorandish.persianblog.ir doorandish.blogfa.com doorandish.loxblog.ir kohnaward.persianblog.ir